تبليغاتX
سارگل و روزگار بی شوهری...
سخن بیستم : بیانیه جامعه نسوان

من باب مطالب ذکر شده در وبلاگ  پسر شاهزاده ، تحت عنوان "استمداد فوری" جامعه نسوان

اقدام به انتشار بیانیه ای به شرح ذیل نموده است:

 

بسمه تعالی

سلام علیکم

نظر به اینکه "هستی بانو شایگان"  یکی از رقیبان عناصر اناث این مرز و بوم می باشد، از جامعه نسوان اعم از شو هردار و بی شوهر، تقاضامند است، از هر گونه همکاری در جهت حفظ سلامتی نامبرده ، من جمله معرفی دکتر پژوهان ، معرفی جراح پلاستیک، دست به دعا شدن و ... اجتناب فرمایید.

من باب تبیین اهمیت موضوع ، لازم به ذکر است که حذف یا  نافرم شدن بانوی مذکور ، اطمینان خاطر و آرامش خیال برای هر دو گروه بانوان را در پی خواهد داشت. استدعای عاجزانه اینجانب و جمعی از بانوان بی شوهر را پذیرا بوده از هر نوع دلسوزی اجتناب نمایید.

امید است این اقدامات در جهت نیل به اهداف عالیه جماعت نسوان مفید به  فایده واقع افتد.

 

 

سخن نوزدهم: جوابیه

این کامنت رو یکی از خواننده های خوبم برام گذاشته، البته خصوصی!! ولی چون برام جالب بود بدون ذکر منبع علنی اش می کنم:

".....عزیزم . دوست دارم . از زبان و نگاه یک خانم . شوهر و اهمیتش برای شما رو بدونم
سئوال عجیبی پرسیدم .
دوست دارم . بتونی شفاف تر و لخت تر فکرت رو بنویسی . عالم مجازیت با عالم واقعیتت فرق کنه .
و لختی فکرت مشخص بشه
تا نظر تو چی باشه .
پنهان نمی کنم . میبوسمت . تا منظورم رو از لختی فکرم برای ثابت کرده باشم .
تا تو چطور برداشت کنی ؟
فکر لختم رو فکر و احساس لختت تحویل میگیری . تا با حجاب و چادر .
انتخاب با خودت......"

قیافه سارگل بانو هنگام رویت کامنت:   

 

جوابیه:من فکرم باز تراز این حرفاس! برداشت خوب میکنم! ولی.........  بابا اینجا خانواده نشسته! یه خورده از الفاظ لطیف تر استفاده کنین!    من در اولین فرصت نظرمو برای این دوست خوبم  تو یکی از پست هام میذارم.

 

بهرنگ عزیز هم نوشته بودن: 

".....توزنی تنها هستی یا دختری تنها هستی اگه برایخودت فرق نمیکنه برای ما فرق میکنه
یه چی دیگه من تا حالا دختری /زنی رو ندیدم که فکر کنه زشته .همتون فکر میکنین خوشگلین
اگه هم باهوشی یه کم از بهره هوشیت توی وبلاگت استفاده کن
......"

 

جوابیه:منظورتون شعر پیام مدیر بود دیگه. که از فروغ فرخزاده! من رعایت امانت کردم و عین شعررو آوردم.

هر پیشنهاد یا انتقادی از هر قسمت وبلاگم دارین دقیق بگین ،خیلی ذوق میکنم بدونم!!  قول میدم  هوشم رو آک بند نذارم. 

 

سخن هجدهم : به ریشت بخند!!!
 
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
 
چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
 
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
 
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
 
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!
 
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
 
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!
 
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
 
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!
 
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
 
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
 
خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
خنده داره؟ ...... تاسف آوره.

سخن هفدهم: ای مردان نامرد

آزمایش یک واکسن جدید
سازمان بهداشت جهانی برای آزمایش یک واکسن خطرناک وجدید احتیاج یه داوطلب داشت. از میان مراجعین فقط سه نفرواجد شرایط اعلام شدند :
یک آلمانی، یک فرانسوی و یک ایرانی.
قرار شد با تک تک آنان مصاحبه شود برای انتخاب نهایي مصاحبه گراز آلمانی پرسید: برای اين کار چقدر پول میخواهید؟ او گفت من صد هزار دلار، این را میدهم به زنم که اگر از این واکسن مردم یا فلج شدم، زنم بی پول نماند.

مصاحبه گر او را مرخص کرد و همین سوال را از فرانسوی نمود. او گفت من دویست هزار دلار میگیرم، صدهزار تا برای زنم و صد هزار تا برای دوست دخترم
وقتی او هم رفت، ایرانی گفت من سیصد هزار دلار می خواهم .
صد هزار برای خودم
صد هزار تا هم حق حساب شما
صد هزار تاش هم میدیم به آلمانی که واکسن را بهش بزنیم

 

 

سخن شانزدهم

وقتی برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی به یاد داشته باش که روزی نفس به تو هدیه میکردند

 

سخن پانزدهم: میون این همه...

 

 دیروز خواستگار زنگ زد. ما بنایی دارم! فعلا نمی شه بیان.

یه خواستگار هم که اینجا دارم پرو پا قرص! همه چیش عالیه !فقط قدش کوتاس! من دوست ندارم.

یه دونه دیگه هم هست که فعلا موقعیت نداره.ترجیح میدم بهش فکر نکنم.

ولی دلم جای دیگه اس. یه جایی که بهش میگم ناکجاآباد.

میدونم بی خوده. ولی .....

سخن چهاردهم: عشق های اتوبوسی

با عشق نگاش می کرد یا شهوت؟ چشم ازش برنمیداشت.  بیشتر گوش میداد تا اینکه حرف بزنه. نمیدونم چرا از طرز نگاهش  خوشم میومد. منو یاد چیزی میانداخت،  یاد کسی.

دستاش داشت نزدیک تر میشد. اتوبوس داشت میرفت. من پشت سر دو تا قناری .

 قناری نر چشای مهربونی داشت، انگار فقط داشت می پرسید.

قناری ماده رو درست نمی دیدم، سرشو زیاد تکون میداد، معلوم بود خیلی داره حرف میزنه، نمیدونم چرا احساس کردم کمرویی می کنه!معلوم بود خوشکله که قناری نره ازش سیر نمیشه.

یه لحظه حواسم از جفت قناری ها پرت شد.

 اصلا شلوغ نبود، همه نشسته بودن روصندلی.  تو اتوبوس دانشگاه  قناری های ماده خوشکل زیاد بودن، ولی تنها!!

 قناریهای نر زیاد بودن، ازهمه رنگ.

 تو گوش بعضی ها یه سیمهای سیاهی بود ، که انگار مجبورشون کرده بود چشماشونو ببندنو برن تویه دنیای دیگه. 

بعضی  قناری های نر به عقب اتوبوس نگاه میکردن، به قفس قناریای ماده.

دوباره به جفت قناری ها نگاه کردم،  قهرکرده بود باهاش!

 خدایا ! من چقدراین ناز کشیدن قناریهای نر رو دوست دارم.

انقدر بهش نزدیک شده بود که نفسش صورت قناری ماده رو داغ می کرد. شاید اگه سنگینی نگاه منو حس نمی کرد، لباشو میذاشت روگونه اش.

ایستگاه آخر! همه رفتن ولی جفت قناری ها و من....