روزي كه خدا داشت آدم وحوا رو با گل مي آفريد
يك دفعه ديد حوا جيغ كشيد وگريه كرد
خدا ازش پرسيد چي شده ؟
حوا ميگه :آدم يك تيكه گل از لاي پاي من برداشت گذاشت لاي پاي خودش
خدا ميگه :ناراحت نباش كاري ميكنم تا دنيا دنياست بياد التماست كنه بگذاره سر جاش ....

